تبليغاتX
محمد واحمد بچه ناف سقز

بچه ناف سقز

مهستي به مهماني هايده رفت .


بانو مهستی در سال ۱۳۲۵ متولد شد اولین کار خود را با کاری از استاد پرویز

 یاحقی آغاز کرد ( آنکه دلم را...) ورود این بانو به عرصه هنر باعث شد

 خواهر بزرگترش بانو هایده هم پا به صحنه هنر بگذارد

 

براستی ارزنده ترین کارهای بانو مهستی را میتوان در برنامه گلهای ایشان ذکر کرد

چون:

گلهای رنگانگ ۴۲۰ ایرج - مهستی

گلهای رنگارنگ ۴۲۸  مهستی و شهیدی

گلهای رنگارنگ۵۱۶  مهستی - گلپایگانی

گلهای رنگارنگ ۵۲۹ مهستی و خوانساری

گلهای رنگارنگ۵۴۵  مهستی و گلپایگانی

گلهای رنگارنگ  ۵۶۰  مهستی و خوانساری

 گلهای رنگارنگ  ۵۷۶ مهستی و ایرج

و این بانو به دور از ایران در چهارم تیرماه  ۱۳۸۶ د رسن ۶۱ سالگی درگذشت . یادش گرامی

 

 

واقعا دلم امروز گرفت تا حالا همه

 

شعرهاي رپ گوش ميدادن حالا كه

 

 مهستي رو از دست داديم همه ضرت

 

 ضرت ميرن آهنگاشو رايت ميكنن

گوش بدن بگن ما ناراحتيم واقعا ما تا

 كسي رو از دست نديم قدرشو

نميدونيم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:57 توسط محمد و احمد |


عشق

به نام خالق اولين لحظه آشنايي

 

به نام اوني كه اولين طپش عشق رو تو قلبم به وجود آورد

 

به نام اوني كه بهم فهموند كه يكي توي اين دنيا هست كه قلبم به عشق اون در هيجان است

 

به نام ................

 

به نام نامي خداوندگار عشق اوني كه زيباست و زيبايي رو دوست داره ، اوني كه تنهاست اما تنهايي كسي رو دوست نداره

 

حق هميشه پشت پناه و نگهدار همه كسايي كه به رسم خداوندي عاشق ميشن و به پاي عشقشون هستن تا پاي جون

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 2:3 توسط محمد و احمد |


بخونيد .××××××××××××××××××××××××××××××

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟ ولی رفتی
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواه
هنوز آشفته چشمان زیبای توام, برگرد ی برد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک قلب میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟
شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:59 توسط محمد و احمد |


شعر

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:36 توسط محمد و احمد |


افسانه زندگی

 

زندگی را به چه تشبیه کنیم

 

به یک افسانه زیبا؟

 

به یک افسانه زشت؟

 

       یا

 

به یک راه دراز پر خم

 

     آری

 

زندگی یک راه است

 

زندگی خواب خوشی ست

 

زندگی با همه درد و غمش زیباست

 

زندگی تکرار است

 

زندگی زندان است

 

و تو زندانی این زندانی

 

زندگی تکرار است

 

و تو

 

تکرار این تکراری

 

زندگی بی آغاز

 

زندگی بی انجام

 

و در این فاصله باید خوش بود

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:33 توسط محمد و احمد |


شور عشق

 

بهبه خود امید می دادم که فردا باز می گردی

خود امید می دادم که چون فردا بیاید

سرخ گلها را به طاق خانه خواهم بست

و خواهم ساخت طاق نسترنی زیبا

 

به خود امید می دادم که چون فردا بیاید

سرخ گلهای شقایق را سر راه تو خواهم بست

 

به خود امید می دادم که فردا صبحگاهان

چون پرستو ها مرا از مقدم تو باخبر سازند

        با لباسی از حریر ابرها با خرمنی از غنچه های گل

           به دیدار تو خواهم جست

       و خود را چون پری ها نرم و لغزنده به آغوش

                                 تو خواهم داد

       و آن لحظه ُ در آن شوریدگی

         نقش خدا را می کنم پیدا

و نقش شور عرفان را درون جام های می

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:32 توسط محمد و احمد |


تصاویر متنوع

Image and video hosting by TinyPic                                    Image and video hosting by TinyPic         


 

   
                           Image and video hosting by TinyPic     
 
                      
 
              
Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 23:30 توسط محمد و احمد |


امروز تولد احمد (تولدت مبارك داداش احمد گلم)

TinyPic image 
ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:2 توسط محمد و احمد |


من خیلی احمد را دوس دارم (محمد)

TinyPic image 
ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:31 توسط محمد و احمد |


نویسندگان وبلاگ

                 TinyPic image

 

می خواید بیشتر ما را بشناسید بفرماید .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:54 توسط محمد و احمد |



صفحه نخست
پست الکترونیک


نوشته های پیشین
تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386


پیوندها
كلبه صداقت
جاوا اسكريپت (زيبا)
سايت بنيامين
بيان از شهر سنندج
عصرونه
غريبه اي در عبور



آمار بازدیدکنندگان

افراد آنلاين:

تعداد بازديدها:

RSS

طراح قالب:BlogSkin
POWERED BY: BLOGFA.COM

**
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
(امان از درد دوري از حميرا )

***


Javascripts


**** JavaScript Codes *****

JavaScript Codes ******
#####